ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
747
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
بندگى كن خواجه را تا آسمان بر خاك تو * از پى تعظيم خواهد پشت چنبر داشتن اى كه جوئى كيمياى عشق پرخون كن دو چشم * هست شرط كيميا گوگرد أحمر داشتن تا كى از نقل كرامتهاى مردان بايدت * عشوهها همچون زنان در زير چادر داشتن از كرامت عار آيد مرد را كانصاف نيست * ديده از معشوق بر بستن بزيور داشتن گرچه گاهى از پى بوجهل جهلان لازم است * ماه را جوزا نمودن سنگ را زر داشتن عمرو را حاصل چه از نقل كرامتهاى زيد * جز كه بر نقصان ذات خويش محضر داشتن خود كرامت شو كرامت چند جوئى ز آن و اين * تا توانى برگ بىبرگى ميسر داشتن و پس از چندين بيت ديگر بمدح حضرت امير المؤمنين ( ع ) پرداخته و فرمايد : راستكارى جوى تا در حشر گردى رستگار * رستگارى چيست در دل مهر حيدر داشتن همچو احمد پاى تا سر گوش بايد شد ترا * تا توانى امتثال حكم داور داشتن امر حق فورى است بايد مصطفى را در غدير * از جهاز اشتران ناچار منبر داشتن بايدش دست خدا را فاش بگرفتن بدست * روبهان را آگه از سهم غضنفر داشتن ذات حيدر افسر لولاك را زيبد گهر * تاج را نتوان شبه بر جاى گوهر داشتن و پس از چند بيت ديگر آن حضرت را طرف خطاب قرار داده عرض مىكند : اى خليفه مصطفى اى دست حق اى پشت دين * كافرينش را ز تست اين زينت و فر داشتن خشم با خصمت كند مريخ ، يا سرمست تو است * كز غضب يا سكر خيزد ديده احمر داشتن غاليان گويند خود هم موسيئى هم سامرى * بهر گاوزر چه بايد جنگ زرگر داشتن چرخ هشتم خواست مداحت چو قاآنى شود * تا تواند ملك معنى را مسخر داشتن عقل گفت اين خرده كوكبهاى زشت خود بپوش * نيست قاآنى شدن صورت مجدر داشتن گيتى ار كوهى شود از جرم باللّه مىتوان * گاهى از مهر تو با كاهى برابر داشتن تا اينكه گويد : شاه ما را مير شاهان كن كه بايد مر ترا * هم ز شاهان لشكر و هم مير لشكر داشتن آنگاه چند بيتى در مدح محمد شاه گفته . و روان پاك او بفردوس برين شاد كه وى در اين قصيده چطور بدترين شكل آدمى را كه آبلهروئى باشد در مقام بلندى نهاده و آن را از چرخ هشتم بالاتر برده ، و از اينجا معلوم مىشود كه وى آبلهرو بوده ، بلكه در صفحه سى و سه مقدمه تصريح بمجدر بودنش نموده .